فلاکت .:: امـپــراطـور دلـشكـستـه ::.
..::دورم پره از فردینایی که نامردنو به اسم برادری نابرادریا کردنـــــــــــــــــو::..
نمیدونی که چه حالی داره قلبم نمیدونی چه بغضی تو گلومه نمیدونی چه بی قرار و گریونم وقتی دونه دونه عکسات روبه رومه نمیدونی چقدر دستاتو کم دارم نمیدونی چقدر تنهایی بی رحمه که وقتی نیستی توی آیینه میبینم یه مردی که شکسته و نمیفهمه تمام ساعتارو بی تو داغونم تموم عمرمو یاد تو میمونم که واسه یک لحظه برگردی تو این خونه ببینی تو نبود تو چه دیوونم بگو دستامو میشناسی یا نه نگو عطرم واسه تو آشنا نیست بگو که هنوزم منو میشناسی فقط نگو نگو که ناشناسی دیگه دستای سردم نا نداره قلم رو روی کاغذی بیاره که به یاد تو ترانه بنویسم همون مردی که بی تو بی قراره ...... درد نــــوشتـــه : دیشب کودکی به دلیل گرسنگی مرد چه آسان به خاک پس دادیمش و چه دردناکتر از مرگ او داستان مادرش است که برای قرص نانی تن به هرزگی داد آن هم نه از روی هـــوس از روی اجبــار . . . . . . راستی زیارت همسایه اش قــبول مکه رفته بـــود !!! ! !![]()
![]()
![]()
» بعضی وقتا ....
» زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست
» حُـــرمَــت ............
» تـــو مقصــری ....
» حسی مثل قطره های بـاران ....
» غــــم دنیــاســــت دل آدم بشــه حــســاس ......
» فقط تمـــاشـــا کـــن ....
» آهای غــریبــه نمـک رو زخمــم نـپـاش .....
» فراموش کردنت را یــاد نگــرفتـم......
| Design By : ParsSkin.Com |

