فلاکت  .:: امـپــراطـور دلـشكـستـه ::.

..::دورم پره از فردینایی که نامردنو  به اسم برادری نابرادریا کردنـــــــــــــــــو::..






بازوانت را به مستی حلقه کن بر گردنم

تا بلرزد زیر بازوان سیمینت تنم

چهره ی زیبای خود را  از رخ من وا مگیر

جز به آغوش چمن یا دامن من جا مگیر

راز عشق خویش را آهسته خوان در گوش من

جستجو کن عشق را در گرمی آغوش من

من تورا تا بیکران از زمین تا آسمان ها دوست دارم

من تورا همچون اهورا من تورا مسیحا دوست دارم

من تورا با هستی خود با وجودم

عاشقم با خون خود با تار و پودم

من تورا با لحظه های انتظارم

عاشقم با این نگاه بی قرارم

من تورا با آنچه هستی دوست دارم می پرســـــــــــــتم


خـط خـطیش کردم ساعت توسط ...امیرحسین...|




خط خطی گذشته
» جمعه ها....
» بعضی وقتا ....
» زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست
» حُـــرمَــت ............
» تـــو مقصــری ....
» حسی مثل قطره های بـاران ....
» غــــم دنیــاســــت دل آدم بشــه حــســاس ......
» فقط تمـــاشـــا کـــن ....
» آهای غــریبــه نمـک رو زخمــم نـپـاش .....
» فراموش کردنت را یــاد نگــرفتـم......
Design By : ParsSkin.Com