فلاکت  .:: امـپــراطـور دلـشكـستـه ::.

..::دورم پره از فردینایی که نامردنو  به اسم برادری نابرادریا کردنـــــــــــــــــو::..



در این حوالی گوشی برای شنیدن هست؟ سخنی برای گفتن چطور؟

دلیلی برای بودن داری؟ غمی برای بازگو کردن چطور؟

 در این حوالی شهری هست که به من خانه ای از جنس معرفت دهد؟

 راهی هست که در پی گمراه کردنم نباشد؟ گلی را سراغ داری که بوی تعفن کذب ندهد؟

 عشقی هست که عاشقانه معنا شود؟ سخنی هست که دیدار را ممکن سازد؟

 در این راه موسیقی شنیده خواهد شد که مرا به ژرفای گران قیمت اندیشه و احساس ببرد؟

 منطقی هست که بی منطقی را حکم کند؟ تو کدام یک از این ها را به من نشان خواهی داد …

 منی را که نه می شناسی و نه نامی از من می دانی…

منی که با کوله باری به رنگ زندگی در این جا می نویسم…

سالهاست که می نویسم از چیزهایی که شما برایم می گویید.

غم هایتان وزن شعرهایم شده و موضوع نوشته هایم عاشقانه شکست خوردنتان است

 من سالهاست که از شما می نویسم …

قلمم دیگر مرا نمی شناسد زیرا که او هم خسته شده.ولی می خواهم

اینجا کمی از عطش گفتنم را کم کنم … می خواهم کمی از خود بنویسم …

تو نیز سخن بگو اگر ارزش گفتن آن قدر پایین نیامده از من اسمی بپرسی …

 شعری بگو که از دردهای زندگیت حکایت کند… فلسفه ای داشته باش به ارزش زیستن …

اینجا تو نیز یاریم کن بی آنکه در پشت نگاه مغرورم گم شوی…

دستانم را بگیر و از من مپرس کیستم … زیرا که من اهل این دیار نیستم







پـاورقــی :


تمام محبتت را به پای دوست بریز

اما نه تمام اعتمادت را . . .

خـط خـطیش کردم ساعت توسط ...امیرحسین...|




خط خطی گذشته
» جمعه ها....
» بعضی وقتا ....
» زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست
» حُـــرمَــت ............
» تـــو مقصــری ....
» حسی مثل قطره های بـاران ....
» غــــم دنیــاســــت دل آدم بشــه حــســاس ......
» فقط تمـــاشـــا کـــن ....
» آهای غــریبــه نمـک رو زخمــم نـپـاش .....
» فراموش کردنت را یــاد نگــرفتـم......
Design By : ParsSkin.Com