فلاکت .:: امـپــراطـور دلـشكـستـه ::.
..::دورم پره از فردینایی که نامردنو به اسم برادری نابرادریا کردنـــــــــــــــــو::..
آسمان سياه مست بود آرام آرام ,تکه تکه بغضش را فرو ميداد تا که در بطن ِ فراموشي ,هضم شود کپی شــده از دفتر احساسات قشنک MaHsA
تکه هاي درشت ِ تگرگ ,وقيحانه به آن سوي پنجره بوسه مي زد
گويي که دست چين شده بودند از ميان بساط ِ در هم فروشان ِ آسمان
و سوي ديگر ِپنجره
همچو پير دختران ِ حسرت به دل ِ نيم بوسه اي ,
و من صداي "آخ " گفتن بنفشه اي را شنيدم که به گمانم زرد بود
آنگاه که تگرگي بر ظرافت تنش نشست
ولوله اي بر پا بود
کسي فرياد مي زد:" لباس ها را از روي بند ِ رخت جمع کن "
در حرکت ِ شتاب زده ي دخترک ,سي/نه بندي بر زمين افتاد
و شرم در دختر هويدا ...
و من انديشيدم که چه ساده مي توان شرمگين شد!
همان شب بود!
همان شب که تو برايم ,تکه اي نور آوردي
و من ,تو را از عطر رازقي هاي خشکيده در جيب هايت شناختم
از رگ هاي دستانت که در آنان " زندگي " جاري بود
آري ...
همان شب بود!
آن شب که ايمان در من زنده شد و من به بار نشستن بذرهاي نيايشم را ديدم
همان چله نشيني ِ محراب هاي فراموش شده را
که دست بر دامن آسمان مي گرفتم و آمدن کسي از طايفه ي دلدادگي را
نذر ِ هميشه خداي زنان روستايي مي کردم
به حرمت بوي نان هاي محلي ...
و زندگي در آمدن ِتو بود که تولدي دوباره اش را به سور برخاست
همان شب بود!
همان شب که تصوير گم شده در آينه ,به زلاليتش بر گشت
و در سروشي ماندني
از مجاورت ِ نجواهاي دل سپردگي, سر بلند و پر غرور گذشتم
و چشمهايم از غلظت ِ تجارب ِ جواني ام ,لبريز شد و آنگاه ,جهان ,خاکستري نمود
و من از کالبد ِ کسي ,خارج شدم
دخترک رنگ پريده اي که در انتظار ِ باران ,مسخ شده بود
غافل از هياهوي روزگار که در پشت ِسرش جاري بود
و در نگاه او
زندگي , حرکت ِ آونگي بود مکرر... در فاصله ي ميان ِ بودن و نبودن
دخترکي که گويي...
همزاد ِمن بود !
....
همان شب بود!
شبي که اندکي پس از آمدنت
رفتگري ,سوت زنان ,رد پايت را جارو زد
و من هيچ گاه ندانستم تو از کدام سرزمين آمدي
که قصه هايت هيچ دروغ نبود
هيچ ندانستم...
ندانستم...![]()
![]()
![]()
» بعضی وقتا ....
» زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست
» حُـــرمَــت ............
» تـــو مقصــری ....
» حسی مثل قطره های بـاران ....
» غــــم دنیــاســــت دل آدم بشــه حــســاس ......
» فقط تمـــاشـــا کـــن ....
» آهای غــریبــه نمـک رو زخمــم نـپـاش .....
» فراموش کردنت را یــاد نگــرفتـم......
| Design By : ParsSkin.Com |

